تبلیغات
صوفی پژوهی بارویکرد نقد - بررسی خطبه البیان كه آملی بدان استشهاد كرده است؟
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر

آملی، از آنچه خطبه بیان و یا خطبه افتخار نام دارد، و منسوب به حضرت علی (علیه السلام) است، در مبحث ولایت یاد كرده و این نكته انعكاس دقایق مسأله ولایت را در این خطبه نشان می دهد و ظاهراً به همین سببها هم هست كه در صحت انتساب این خطبه محققان بحثهای بسیار كرده اند. رساله نا تمام نص النصوص سید حیدر هم كه فقط شامل مقدمه و شرح قسمتی از اوایل فصوص است، آرای آملی را در مسائل مربوط به ولایت و رجال الغیب نشان می دهد[1] گویند: آن حضرت وقتی در كوفه در ضمن


خطبه ای به مناسبت حوادث و مصائبی كه بعد از رحلت پیغمبر برای امت روی می دهد، اشارت هائی فرمود و منكری به نام «سوید بن نوفل هلالی» از بزرگان خوارج، سشخن امام را قطع كرد و پرسید كه: وی این چیزها را از كجا می داند؟ حضرت به دیدة خشم در وی نگریست و در باب اوصاف حال و احاطه علم خویش عبارتهایی مسجع بر زبان آورد كه بیان احوال وی بود مثل: «انا سر الاسرار انا شجره الانوار؛ انا دلیل السموات؛ انا انیس المسبحات» و غیر اینها.

یكی از محققان دربارة خطبه البیان تحلیل كوتاهی انجام داده است كه در اینجا از نظر خواننده گرامی می گذرد. وی می گوید: خطبه البیان با سه نقل متفاوت و با متنهای گوناگون در كتاب «الزام الناصب» آمده است كه هیچ یك از آنها سند معتبر و قابل توجهی ندارد[2].



مرحوم سید مصطفی آل حیدر، مؤلف كتاب گرانقدر «بشاره الاسلام» نوشته اند كه: مستند صحیحی برای این خطبه نیافته اند و هیچ كدام از محدثان بزرگ مانند: كلینی، صدوق و شیخ طوسی آن را نقل نكرده اند و از اینكه علامه مجلسی با همه اطلاع و احاطه بر احادیث این خطبه را نیاورده است، نشانگر بی اعتمادی وی به این خطبه است علاوه بر اینها خطبه مشتمل است بر كثرت تكرار، الفاظ غریب و متنی سست و دور از بلاغت[3].

راوی، خطبه را از ابن مسعود صحابی نقل می كند كه وی گزارشگر آن در ایام خلافت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است و روشن است كه ابن مسعود به سال 32 و یا 33 به


درود حیات گفته است بنابراین او به هنگام خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در قید حیات نبوده است. پیش درآمد خطبه، نشانگر آن است كه امام (علیه السلام) خطبه را در آخرین روزهای زندگیش ایراد فرموده است. كاملاً معلوم است كه امام (علیه السلام) پس از سال 35 و مراجعت از جنگ جمل، در كوفه استقرار یافته است و در روزهای آخر زندگی، در بصره نبوده است اما نقلهایی نیز تصریح می كنند كه خطبه در كوفه ایراد شده است نه در بصره.

در خطبه از كسانی به عنوان حاضران در هنگام ایراد خطبه یاد می شود كه برخی زنده نبوده اند و برخی هنوز به دنیا نیامده بودند و برخی هم اساساً وجود تاریخیشان مشكوك است و برخی از موارد آن همگون با نصرانیات و اسرائلیات است.

موارد دیگر: آمیختگی خطبه به اندیشه های غلو آمیز، كلمات غیر مستعمل در ادبیاتن عرب، غلطهای فاحش لغوی، تركیبی و اشتقاقی، جملات نامفهوم بی پایه و هذیان گونه، كه در متن اولی نقل شده، هیچ تردیدی در جعلی بودن این خطبه نمی گذارد.

در متن دوم: علاوه بر تناقصهایی كه با متن پیشن دارد، به این موارد اشاره شده است: یاد كرد از كسانی كه در آن روزگار در قید حیات نبوده اند ، تعالیم اسرائیلی در متن خطبه، تأكید بر قیاس، تعبیرات غلو آمیز و اندیشه های بی بنیاد، تعبیرات بی معنی و هذیان گونه، عقیده حلول، تكراراهای ناهنجار، فارسی های عجیب و لغات ناپیدا در ادبیات عرب و تركیبهای غلط.

در متن سوم، عناوینی را كه یاد كردیم، آمده است: افزون بر آنها مشخص ساختن زمان ظهور با علائم و تصریح به تاریخ آن كه قطعاً و با توجه به روایات بسیاری كه قین زمان ظهور را مردود شمرده از عقاید بی بنیاد است[4].


با توجه به این اشكالات اساسی، بزرگان علمای شعه از انتساب این خطبه به امام امیرمؤمنان خودداری كرده و در كتابهای خود نیاورده اند و آن را ساخته و پرداخته غلات و صوفیه می دانند و شاید این كه در نهج البلاغه هم نیامده است از آن رو باشد كه مرحوم سید رضی جامع نهج البلاغه استناد اسماعیلیه را به این خطبه تا حدی موجب و مستند برای لزوم اجتناب از نقل آن و مایة تردید در صحت انتسابش به امیر المؤمنین (علیه السلام)‌ یافته است. با این كه اشارت به مضمون خطبه قبل از عهد سید رضی در كتاب «:البد و التاریخ» مقدسی هم هست[5].

از این خطبه بعضی از سران صوفیه از عهد سید حیدر آملی به عنوان خطبه البیان و خطبه الافتخار یاد كرده اند و آن را از مقوله او صاف انسان كامل شمرده اند. فی المثل سید محمد نوربخش در «الرساله الاعتقادیه» آن را رمزی از حال استهلاك و فنای حضرت در ذات حق می داند و حال گوینده را نسبت به حق درین حال به آهنی كه در آتش تفته باشند، تشبیه می كند. در كتاب هفت باب سید ناصر معروف به «كلام پیر» هم ضمن انتساب خطبه به آن حضرت همین تأویل را در تفسیر آن به بیان می آورند[6].

و نیز نور علیشاه منظومه ای در شرح خطبه البیان دارد مشتمل بر 152 بیت به بحر متقارب دارد كه در آن، شاعر آن خطبه را به نظم آورده است[7].

و بعد از نورعلیشاه، میرزاابولقاسم حسینی شیرازی از مشایخ ذهبیه هم آن را برای ناصر الدین شاه شرح كرده (1281)[8]

همچنین محمد بن محمود دهدار (متوفی 1016) شرحی فارسی به نام «خلاصه الترجمان فی تأویل خطبه البیان» دارد[9].

به هر حال انتساب خطبه البیان به امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نزد غالب علمای شیعه محل تردید واقع شده است و غیر از حافظ رجب بررسی كه خود او به غلو و افراط منسوب شده است[10].


اغلب محدثان در انتساب آن به آن حضرت تردید كرده اند و با توجه به این نكته آنچه پیرامون مقام امامت از این خطبه مستفاد می شود، با عقاید غلاه و اسماعیلیه بیشتر شباهت دارد و موجب تردید علمای اثنی عشریه در صحت انتساب این خطبه به آن حضرت بهتر توجیه می گردد.

با توجه به این كه یزیدیه هم ضمن اشاره به این خطبه و نظائرش آن را دستاویز طعن در حق حضرت كرده اند و اسماعیلیه هم اقدام به شرح آن را به حسن صباح منسوب داشته اند، پیداست كه نقل و شرح آن در محیط غلاه و در بین عناصر منسوب به تأویل سابقه دارد بدین جهت علامه مجلسی در كتاب بحارالانوار آن را از كلام غلاه خوانده و میرزای قمی در جامع الشتات تصریح می كند كه انتساب این خطبه به آن جناب ثابت نشده است و رؤسای شیعه هیچ یك این خطبه را ذكر نكرده اند[11].

پس استناد سید حیدر آملی به این خطبه نشانه ای از گرایش وی به عقاید غلاه شیعه می باشد.

 



[1]  - دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 148.

[2]  - حائری ، الزام الناصب، ج2، ص 178 به بعد چاپ دوم، 1362 ش.

[3]  - بشاره الاسلام، ص 75، ح 214.

[4]  - مقاله محققانه سید جعفر مرتضی عاملی، به ترجمة ابوالفضل طریقه دار، جزیرة خضراء و افسانه یا واقعیت، ص 126 – 123.

[5]  - البد و التاریخ، ج2، ص 174 – طبع هوار.

[6]  - كلام پیر، طبع پمپئی، ص 89 – 79.

[7]  - دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 5 – 324.

[8]  - همان.

[9]  - الذریعه، ج7، ص 198.

[10]  - سفینه البحار، ج1، ص 511.

[11]  - بحار الانوار، ج7، ص 54 – جامع الشتات، ص 786.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir