تبلیغات
صوفی پژوهی بارویکرد نقد - آشنایی با فرقه اهل حق4
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
آشنایی با فرقه اهل حق4
نویسنده ابو فاطمه در 12:12 ق.ظ | نظرات()

گفتار پنجم: نمونه¬هایی از عقاید ، آداب و رسوم اهل حق

1.توحید 

اگر چه اهل حق به «علی اللهی» معروف هستند و برخی از خاندان ها و سران آن¬ها حضرت علی (علیه السلام) را خدا می دانند، ولی اشکالات شیعیان به این نظر باعث گردیده است برخی از خاندان های اهل حق این عقیده را رد کنند و توحید را به عنوان عقیده خود معرفی کنند. نعمت الله جیحون آبادی می گوید: وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می خواست به معراج برود، شیری راه را بر حضرت می بندد.

 

جبرئیل به حضرت پیشنهاد می کند که چیزی به آن شیر بدهد تا راه را باز کند. پیامبر انگشتری خود را به شیر می دهد و عبور می کند. وقتی به آسمان  می رسد و مهمان خدا می  شود، سفره ای جهت پذیرایی آماده می گردد، دست خدا شبیه به دست حضرت علی (علیه السلام) از پشت پرده ظاهر می شـود و صـدایی می گوید: سهم ما را بده! پیامبر(صلی الله علیه وآله) یک سیب را نصف می¬کند و نیمی از آن را به او می دهد. پس از مراجعه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از معراج، حضرت علی (علیه السلام) به استقبال ایشان می¬رود و انگشتری حضرت و نصف سیب را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) می  دهد. بدین طریق، پیامبر (صلی الله علیه وآله)در می یابد که علی (علیه السلام) خدا است.

همان دم محمّد بشد با بصیر                                 شد آگاه از ذات شاه کبیر

همان دم محمّد ببردش نماز                                  سپردی سرش را به آن بی نیاز

محمد از آن گشت حاجت قبول                            که بسپرد سر را به زوج بتول

بگفتا علی اوّل و آخر است                                  خداوند در ظاهر و باطن است

جز حیدر نباشد به من کس خدا                           که دیدم همه اوست در دو سرا

امیدم چنان است روز جزا                                   از این بنده خود بباشی رضا 

اعلی دین، یکی از بزرگان این فرقه پس از نقل داستان معراج می¬گوید: بعد از آن، ندا آمد: ای پیامبر! کتفت را برهنه کن و نشانه بگیر! پیامبر کتف مبارک را برهنه کرد و دید پایی بر کتف پیامبر قدم گذاشت و آن هم پای علی است و مُهر نبوت از آن است.         

همچنین نویسنده کتاب سرسپردگان در مصاحبه با یکی از سران اهل حق در سال 1347 ش می پرسد: این¬که می¬گویند اهل حق علی الهی هستند صحیح است؟ پاسخ  می¬شنود: بله اهل حق علی الهی هستند و خود من هم علی الهی می¬باشم و خداوند همان علی است. 

در بسیاری از کتب و آثار مکتوب و اشعار اهل حق به خدایی علی (علیه السلام) تصریح شده است و هم اکنون نیز بسیاری از عوام مناطق اهل حق نشین این نکته را تأیید می¬کنند و علی را خدا می¬دانند. البته با توجه به مشکلاتی که برای اهل حق به جهت این عقیده به وجود آمده، رهبران آن ها این اعتقاد را در قالب «سرّ مگو» جاسازی کرده¬اند که نباید آن را نزد غیر اهل حق بیان نمود.


2.اهل حق و خلقت

 

درباره خلقت نیز نظرات اهل حق متفاوت است، اما آنچه در برخی کتاب¬هایشان به صورت مکتوب آمده بسیار جالب است:

"بدان روزی که نه زمین بود نه آسمان، پادشاه عالم جوهری بود در میان صدف. بعد از ید قدرت خود قطره¬ای از جوهر خود در گوهر انداخت و جوهر، بطن گوهر قرار گرفت و نعره¬ای کشید و آب شد و آسمان¬ها از بخار آن و زمین از کف آن آب، و بعد «پیر بنیامین» آفریده شد و پادشاه عالم فرمود: بیا تا ما و تو بنای پیر و مریدی بگذاریم. 

بعد پیر بنیامین گفت: شما پادشاه باشید و پیر، و من مرید. آن¬گاه پادشاه عالم فرمود: اگر من پیر باشم و تو مرید، قدرتی که در دست من است، در تو نیست. پس من تو را مرید باشم و تو پیر ما، تو را بندگی به عمل می¬آورم. پس تو پیر هستی و من مرید... .

 پس پادشاه عالم از آستین خود داوود را آفرید که تو شاهد باش که من پیر بنیامین را پیر و شاه قوم خود قرار دادم و قبول کردم . بعد داوود عرض کرد: ای پادشاه عالم! مرا از شاهد بودن چه منصب است؟ پادشاه فرمود: ما تو را رهبر و مشکل¬گشای بحر و برّ گردانیدیم. بعد داوود شاهد خواست. پادشاه عالم از موی سر خود «پیر موسی»  را آفرید و فرمود: شاهد باش که داوود را مشکل¬گشای بر و بحر گردانیدیم. پیر موسی عرض کرد: از شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه فرمود: تو را پیر و قلم¬زن خود گردانیدیم. بعد پیر موسی شاهد خواست. پادشاه از مِهر وجود، میر مصطفی را آفرید و فرمود: شاهد باش که ما پیر بنیامین را پیر خود و داوود را مشکل¬گشای بحر و بر و پیر موسی را قلم¬زن خود گردانیدیم! سید مصطفی عرض کرد: که شاهد بودن مرا چه منصب است؟ پادشاه عالم فرمود: ما تو را قابض ارواح گردانیدیم. بعد میر شاهد خواست. هزار زرین کمر از نور خود آفرید و بر آن¬ها شاهد شدند. بعد از آن، غلام¬ها شاهد خواستند، هزار غلام دیگر آفرید و بر آن¬ها شاهد شدند. در آن¬جا جمع بسته شد. بعد پادشاه عالم از عرق خود جوزی را آفرید. و در آن¬جا جوز را شکسته، در پیش پیر بنیامین نهاد و سر خود را سپرد به پیر، یعنی بنیامین. پس در عالم معنا همه این¬ها را از یک پارچه گوهر ساخته¬اند و اسم آن زردگل بود تا وقتی که خواست خلقت آدم بنماید. امر شد به میر مصطفی که برو چهار قبضه خاک از چهارگوشه عالم بیاور. میر مصطفی رفت و چهار قبضه خاک آورد. هر چه سعی کردند که خاک یکدیگر را بگیرد، نگرفت. بعد پادشاه عالم فرمود که هزار سال قبل آن امانتی که داده بودی بیاورند.

بعد امانت را حاضر کردند، داخل کردند و قالب ساختند و آدم ساختند. چهار سال بعد، آدم عطسه زد و برخاست. گفت: الحمدلله. الحمد را با عطسه، باز پادشاه عالم امانت داد تا به رمزش برسیم. باز تا سی هزار سال سبحانه گفت. چند وقت در لباس آدم بود. بعد خواست غروب نماید که یاران سؤال کردند: ما تو را کجا پیدا کنیم؟ فرمود: در میان هفت شاهزادگان؛ که منظور هفتوانه است. "

نعمت الله جیحون آبادی در مورد خلقت می¬گوید:

"در ابتدای خلقت که نه آسمان بود و نه زمین و نه عرش و نه فرش، خداوند داخل دُرّی بود و آن دُر در صدفی و آن صدف در ته دریا. بعد می¬گوید: آن¬گاه خداوند تصمیم گرفت که پیر بنیامین را که نام طریقت جبرئیل است، خلق نماید.  "

سپس داستان¬های خنده¬داری نقل می¬نماید و در آخر می¬گوید:" پس از آن، خداوند دوباره به درون دُرّ می¬رود. پس از مدت¬ها جبرئیل از خدا می¬خواهد همدم و یاوری داشته باشد. خدا دعای او را اجابت می¬کند و شش نفر دیگر از درّ می¬آفریند و جبرئیل را به ریاست آنان شمارد که جمعاً می¬شود هفت تن.  "

داستان¬های بسیار دیگری به اشکال مختلف در کتاب¬های دیگر اهل حق نقل شده که اسم هفت تن در آن¬جا متفاوت است، هر چند برخی از اهل حق معتقدند که خدا هم جزء هفت¬تن است.

 

3. تناسخ

از جمله اعتقادات اهل حق، اعتقاد به تناسخ است؛ بدون آن که دلیل  مستندی برای این عقیده در یکی از کتب خود ارائه کرده باشند. اوّلین شخصی که بعد از پیدایش اسلام قائل به تناسخ بوده است، شخصی به نام «بهلول ماهی» است. همین شخص را  مروّج این آیین در اورامان کردستان می¬دانند.  

نام¬های دیگر تناسخ در آیین اهل حق عبارت¬اند از:

_ دون به دون

_ دونا دون

_ گردش مظهر

_ مظهر به مظهر

تعریف تناسخ

تناسخ در لغت، از ریشه «نسخ» گرفته شده است. راغب در المفردات نسخ را این¬گونه معنا می¬کند که: «ازالة شیء بشیء یتعاقبه ». نسخی که در فقه به کار می¬رود، به معنای لغوی آن است. به طور خلاصه می¬توان گفت نسخ همراه با دو ویژگی است:

1. تحول و انتقال؛

2. تعاقب دو پدیده که یکی جانشین دیگری شود.

اما تناسخ از نظر اصطلاحی، به معنای انتقال نفس و روح پس از مرگ به جسمی از اجسام است و آن جسم چند چیز می¬تواند باشد: نبات، حیوان  و یا  انسان. تناسخ از این نظر فقط تحول و انتقال را در بردارد. 

اقسام تناسخ 

تناسخ به معنای اصطلاحی بر دو نوع است: 

1. تناسخ نامحدود

مقصود از تناسخ نامحدود این است که نفس همه انسان¬ها، در همه زمان¬ها پیوسته از بدنی به بدن دیگر منتقل می¬شوند و برای این انتقال از نظر زمان محدودیتی وجود ندارد؛ یعنی نفوس انسان¬ها در تمام زمان¬ها به هنگام مرگ دستخوش انتقال از بدنی به بدن دیگر می¬باشند و اگر معادی هم هست، جز بازگشت به این دنیا آن¬هم بدین صورت، چیز دیگری نیست.

2. تناسخ محدود

تناسخ محدود درست برعکس تناسخ نامحدود است؛ به این معنا که روح هر انسانی بعد از مرگش تا1001دون در جسمی دیگر حلول می¬کند و بعد از آن جاودانه می¬شود. پس برای این انتقال، محدودیت زمانی وجود دارد.

مقصود و مراد اهل حق از تناسخ، تناسخ به شکل محدود است و می¬دانیم که تناسخ به شکل محدود حداقل مستقیماً به انکار معاد بر نمی¬گردد. اما اگر کسی قائل به تناسخ نامحدود شود، مسلماً معاد را که از اصول دین است، انکار کرده است و همین امر به تنهایی باعث می¬شود تا به کفر آن شخص حکم نماییم. 

دلایل بطلان تناسخ

1. اگر گفته شود که اعتقاد به تناسخ به جهت این است که پاداش اعمال خوب و کیفر اعمال بد ما داده شود، در جواب می¬گوییم که برای این منظور معاد در ادیان الهی قرار داده شده است که قابل انکار نمی¬باشد.

2. اگر گفته شود تناسخ باعث کمال می¬شود، جواب می¬دهیم که این چه کمالی است که پس از هر مرگ دوباره باید دوران کودکی طی شود؟ این چه کمالی است که یک فرد تحصیل¬کرده را مجبور می¬کنند تا دوباره سر میز کلاس اوّل بنشیند!

3. در ضمن، تناسخ با پدیده افزایش جمعیت تطابق ندارد؛ یعنی اگر قرار بود تناسخ صحیح باشد، باید تنها روح آدم و حوا در جسم¬های متعدد در گردش باشد و همواره دو نفر به زندگی مشغول باشند. از این رو، باید پرسید این همه جمعیت که به طور روز¬افزون زیاد می¬شوند، از کجا آمده¬اند.

4. امام رضا  در جواب مأمون که سؤال از تناسخ کرده بود، فرمودند:

هر کس قائل به تناسخ شود به خدای بزرگ کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را انکار نموده است». 

 

 پیامدهای اجتماعی تناسخ

اعتقاد به تناسخ گذشته از این¬که از نظر فلسفی نادرست است، از نظر اجتماعی نیز پیامدهای ناشایستی دارد؛ زیرا می¬تواند اهرمی محکم در دست جهانخواران باشد که عزت و رفاه خود را معلول پارسایی دوران دیرینه و بدبختی بیچارگان را نتیجه زشتکاری¬های آنان در زندگی¬های قبلی قلمداد کنند و از این طریق، بر خشم فروزان و جوشان ملت¬ها وتوده¬ها که پیوسته خواستار انقلاب بر ضدّ مرفهان و مستکبران      می¬باشند، آب سرد بریزند و همه را خاموش نمایند.

شاید به همین انگیزه بوده است که اندیشه تناسخ در سرزمین¬هایی مانند هند رشد نموده که از نظر بدبختی و گسترش فاصله طبقاتی وحشت¬زا و هولناک می¬باشد. پر واضح است صاحبان زر و زور برای توجیه کارهای خود و برای فرو¬نشاندن خشم ملت¬های گرسنه و برهنه، به چنین اصلی پناه می¬برند. 

شاهد مدعای فوق این است که شما وقتی به بیشتر مناطق اهل¬حق¬نشین کشور مراجعه می¬کنید، خواهید دید که معمول مردم این مناطق قشر محروم  جامعه هستند و به¬ندرت خانواده¬هایی پیدا می¬شوند که تحت پوشش کمیته امداد نباشند.

 

4. نبوت و امامت 

اهل حق در مورد امامت و نبوت تعابیری بسیار شبیه به هم دارند. دیدگاه آنان نسبت به پیامبران و امامان بر پایه حلول و تناسخ است. اهل حق معتقدند یک عده از پیشوایان آنان در اعصار گذشته، در جامه پیامبران و صحابه حضرت رسول  و دوازده امام  به¬دنیا آمده¬اند و به ارشاد مردم جهان پرداخته¬اند.

به عنوان مثال، به عقیده اهل حق پیامبرانی چون: شیث، نوح، صالح، یعقوب، ایوب، شعیب، یونس و مسیح عبارت¬اند از همان پیر بنیامین که در جامه¬های گوناگون در میان مردم ظاهر گشته و مردم را هدایت نموده¬اند. از این گونه افسانه¬ها در میان کتب و دفاتر اهل حق مخصوصاً شاهنامه حقیقت به وفور یافت می¬شود.

پس در واقع، اهل حق اگر نامی از پیامبران و امامان هم می¬برند به این جهت است که آنان را جامه و دون رهبران خود می¬دانند.

 

5. قرآن 

در این مورد می¬توان به دو دیدگاه اشاره نمود:

1. در بیشتر کتب اهل حق نامی از قرآن نیامده و آن¬ها اساساً خود را دینی جدا      می¬دانند. آنان به جای قرآن دفاتری دارند که بیشتر آن¬ها شعر است. از معروف¬ترین دفاتر آن¬ها می¬توان به: کلام سرانجام، دفتر بابانوروز و دفتر پردیور اشاره نمود.

2. برخی از رهبران اهل حق و از جمله آن¬ها نعمت الله جیحون آبادی، معتقدند که کتاب¬های مقدسشان جوهرکشی از قرآن شده است. در واقع بین قرآن و دفاترشان جمع کرده¬اند. به عبارت واضح¬تر این¬که دفاتر ما همان قرآن است؛ اما  به زبان کردی.

نعمت الله جیحون آبادی می¬گوید: قرآن32 جزء بوده که30 جزء آن مربوط به شریعت و فروع دین است و 2 جزء آن اصل و حقیقت دین است که در سینه پیامبر ضبط بوده و فقط اهل حق از آن اطلاع دارند. 

بیشتر مردم اهل حق در جواب سؤال از قرآن و عمل به دستورات آن می¬گویند:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                              پوست را  بهر خران انداختیم

قرآن زرده؟

فرقه «آتش بیگی»شایعه¬ای درست کرده¬اند که قرآنی نزد آن¬ها است که 17 کیلو وزن دارد و یک صفحه آن نیز به همان وزن است و اعتقادات اهل حق در آن آمده است. گفته شده است آقا بخش (از بزرگان خاندان مشعشعی) به¬وسیله آن اختلافات بین مردم را حل می¬کرده است. 

نور علی الهی در برهان الحق می¬گوید قرآن زرده در کلام عمومی منعکس نیست و اختصاص به خانواده آتش بیگی دارد. 

نظریه تحریف از دیدگاه نور علی الهی

از جمله وظایف مهمی که در دستورالعمل جاسوسان اعزامی به کشورهای اسلامی آمده این است که باید با این دستاویز که قرآن کم و زیاد شده است در آن تردید افکنند.

نور علی الهی نیز عیناً با طرحی که بتواند موضوع را به شیعیان بقبولاند و حساسیت¬برانگیز هم نباشد، می¬نویسد: گر چه از قرآن تحذیف شده است، ولی آنچه مانده درست است. 

نور علی الهی نظریه تحریف را با این دلیل مطرح می¬کند، علی وقتی قرآن خود را در مسجد ارائه داد، فرمود: قرآن کامل این است که در دست من است. 

نقد نظریه نور علی الهی

حضرت علی  به املای پیامبر  وخط خودشان قرآنی نوشته بودند که قرآن¬پژوهان شیعه و سنی آن را قبول دارند. اما این قرآن فقط امتیازاتی نسبت به قرآن¬های دیگر داشت که در ذیل ضمن نظریات علما بدان اشاره می شود:

شیخ مفید: در آن، تأویل معانی آیات قرآن وجود داشته است. 

آیت الله خوئی: واقعیت آن است که آن زیادات تفسیری بوده است. 

آیت الله میلانی: آن¬هایی که مسأله مصحف علی بن ابی طالب را بهانه تحریف قرار   داده¬اند، موضوع را نفهمیده¬اند؛ نه این است که با قرآن حاضر تفاوت در آیات داشته؛ بلکه این زیادتی تفسیر رسول خدا و حضرتش بر آیات به شمار می¬رفته است. اگر چنین چیزی که دستاویز عده¬ای گردید، درست می¬بود، به¬طور حق و یقین از ناحیه ائمه طاهرین  مطرح می¬شد. 


6. نماز یا نیاز؟

اهل حق نماز را قبول ندارند و بهانه¬های مختلفی برای فرار از انجام این فریضه الهی دارند. البته برخی از خاندان¬های آن¬ها همچون آتش بیگی در سال¬های اخیر اعلام نموده¬اند که نماز را قبول دارند و مدعی هستند که نماز هم  می¬خوانند. خان آتش، یکی از رهبران اهل حق می¬گوید: پیغمبر هزار رکعت نماز مقابل یک سیب داده. یک نیاز هزار نماز است. عبادتِ خالی مکن؛ ما مغز قرآن هستیم و قرآن پوست ما است. 

آن¬ها می¬گویند: ما به جای نماز نیاز داریم. و این بیت را در جواب به این پرسش که چرا نماز نمی¬خوانید، می¬آورند:

اگر نیاز نباشد نماز بی سود است    اگر نیاز دهی پس نماز بیهوده است 

نصر الدین حیدری، یکی از رهبران اهل حق می¬گوید: اهل حق قرن¬ها است که نماز    نمی¬خوانند و الان برای آن¬ها مشکل است که نماز بخوانند. 

در بین مردم عادی اهل حق نیز در مورد نخواندن نماز بهانه¬هایی مطرح است؛ مثلاً می¬گویند: چون علی  را سر نماز کشتند ما نماز نمی¬خوانیم. یا می¬گویند: ما چون به حقیقت رسیده¬ایم نیازی به نماز نداریم.

نیاز

اهل حق برای فرار از نماز جایگزینی به نام نیاز انتخاب نموده¬اند و معتقدند که نیاز می¬تواند جایگزینی برای نماز باشد. نیاز، غذایی است که شب جمعه در حلقه پیروان یارسان توزیع می¬گردد. غذا در این مراسم مشخص است.

 

انواع نیاز

_ نیاز خون¬دار عبارت است از: گوسفند، کله زرده(گوزن)، خروس، شتر، گاو.

_ نیاز بی¬خون عبارت است از: انار، قاووت، خربزه، بادام و.....

در توضیح نیاز بی¬خون باید گفت که این نیاز در حقیقت قربانی نیست و به قصد تشریفات قربانی و در کنار قربانی آن را نیاز می¬کنند.

شرایط نیاز خون¬دار

_ قربانی نر باشد.

_ اگر خروس است کمتر از 6 ماه نباشد.

_ اگر گوسفند و گوزن است کمتر از یک سال نباشد و پیر نباشد.

_ قربانی بی¬عیب و نقص باشد.

_ خیلی لاغر نباشد.

_ ذبح بشود.

_ با انجام دستورات مسلک اهل حق مصرف شود.

شرایط مشترک نیاز خون¬دار و بی¬خون

_ به حرام خوار نمی¬دهند.

_ در برخی خاندان¬ها به غیر اهل حق نمی¬دهند.


7. روزه 

اهل حق به جای یک ماه، سه روز روزه می¬گیرند. قابض، یکی از رهبران اهل حق    می¬گوید: یاران روزه نیست ........ هر کس روزه بگیرد، سرگردان است و آخر الامر صید گرگ بیابان می¬شود. 

کاکه رحمن می¬گوید:

هر کس یاره نگیرد روزه

سه روزه گیر آن نه آتش سوزه

یاران نزانان یک ماه سه روزه 

یعنی: هر کسی که اهل حق است، روزه(رمضان) نمی¬گیرد. اگر سه روز روزه بگیرید با آتش نمی¬سوزید.کسانی که اهل حق نیستند، خبر ندارند که یک ماه سه روز است. 

قادر طهماسبی در جزوه بیان الحق می¬گوید: یک فرد اهل حق با داشتن شارب و سه روز روزه و به جا نیاوردن سنت قرآن، در عین حالی که تابع دستورات سرانجام است، اگر ادعای مسلمانی نماید استغفر الله کفر گفته است.

اقسام روزه

1. روزه مَرنُوی

2. روزه قَوِلطاس

هر دو قسم روزه در تعداد روزهایی که باید روزه بگیرند مشترک¬اند و با هم فرقی ندارند؛ اما در میان طوایف اختلاف است که کدام یک از این دو روزه واجب هستند؟ برخی از مردم اهل حق منطقه لرستان و جمعیت اهل حق منطقه کرمانشاه، قائل به وجوب روزه مرنوی هستند و برخی دیگر مانند اهل حق¬های ترک زبان، قائل به وجوب روزه قولطاسی هستند.

 

 

زمان روزه¬ها

مرنو در لغت به معنای غار، و قول به معنی شرط و اقرار و پیمان است. طاس هم به معنای کاسه بزرگ است که همین معانی لغوی در واقع بیانگر فلسفه روزه یارسان هم می¬باشند.

زمان روزه مرنوی را چِلّه سلطانی گفته اند که بعد از گذشت دوازده روز از ماه قمری که در چِلّه واقع شده باشد، گرفته می¬شود؛ یعنی روز اوّل روزه مرنوی روز دوازدهم ماه قمری است که در چِلّه سلطانی واقع شده است.

روزه قولطاسی هم در چله زمستان شمسی واقع شده است که تاریخ آن را چهاردهم چِله بزرگ زمستان لغایت هفدهم گفته¬اند.

نیت روزه¬ها

در روزه مرنوی نیت به این است که  روزه می¬گیرم روزه پادشاهی، از لوح تا قلم، از گاو تا ماهی، به شرط اقرار بنای پشتان، بنای دعوت پادشاهی به حکم عزیز خاوندگار. 

روزه قولطاس چنین نیت می¬شودکه سه روز روزه می¬گیرم به عشق یاران قولطاس، از ما گرفتن از حق قبول کردن، اوّل یار آخر یار و اوّل آخر عزیز شاه خاوندگار. 

 

8. قبله و حج 

اهل حق نیز مکانی را به عنوان قبله قبول دارند و معتقدند قربانی و دفن اموات باید رو به سوی همان قبله باشد. در مورد قبله اهل حق چهار نظریه   گرد¬آوری شده است که عبارت¬اند از:

1. پردیور: بیشتر اهل حق کعبه را قبله خود نمی¬دانند؛ بلکه قبله خود را پردیور اعلام می¬کنند. پردیور، نام منطقه¬ای است که مؤسس این فرقه در آن¬جا مدفون است. هم اکنون این مکان در شهرستان پاوه بخش نوسود در روستای شیخان قرار دارد.

شواهد بر این مدعا از قرار ذیل است:

الف- قادر طهماسبی یکی از مؤلفین این فرقه می¬گوید: قبله اهل حق پردیور است. پس تمام قربانی¬ها را باید رو به پردیور ذبح نماییم. 

ب- مالامیری کجوری، یکی از منتقدین فرقه اهل حق هم قبله اهل حق را پردیور       می¬داند. 

ج- ماشاء الله میرسوری در کتاب خود در قسمت «تلقین میت» این¬طور می¬نویسد: 

قبله حقانیش پردیورن، یعنی قبله حقیقی¬اش پردیور است. 

د- نویسنده کتاب سرسپردگان ماشاءالله میرسوری که از وابستگان به این فرقه       می¬باشد، قبله اهل حق را پردیور معرفی می¬نماید. 

هـ- در کتاب دیوان گوره هم آمده که پردیور جایگاه اقامت سلطان بوده و نیز قبله اهل حق و جایگاه حشر و حق و حساب می¬باشد. 

2. جم¬خانه: جم¬خانه نزد اهل حق از مکان¬های مقدس محسوب می¬شود و برای ورود به آن، آداب و شرایطی در آیین اهل حق وجود دارد. در یکی از متون مقدس آنان چنین آمده است:

جم کعبه شریف قبله یارانن، ترجمه: جم، کعبه شریف و قبله اهل حق است.

جم یعنی مسجد یاری یارانن، ترجمه: جم، مسجد یاران اهل حق است.

جم حل مشکل مطلب دارانن، ترجمه: جم، حل کننده مشکل نیازمندان است. 

کعبه ما همان جم است. علی گودرزی بروجردی                            

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir