تبلیغات
صوفی پژوهی بارویکرد نقد - بزرگان عرفان مصطلح (حافظ،مولوی،عطار،شبستری،ابوسعید ابوالخیر و…) و تحقیر عقل و علم 4
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر

خرد ستیزی و علم گریزی از ویژگی های مدرسه عرفان مصطلح یونانی و صوفیانه  (و نه البته مدرسه عرفان قران و اهل بیت علیهم السلام) است. خرد ستیزی عرفان مصطلح گاه در ایجاد تقابل بین عقل و عشق و تحقیر عقل در برابر عشق جلوه گر می شود و گاه در ستایش از مستی و لایعقلی رخ می نماید.

نعمت الله ولی

نعمت الله ولی نیز در ابیاتی برای دفاع از نظریه عرفانی وحدت وجود، به تخطئه حکم بدیهی عقل در باره کثرت و تعدد موجودات می پردازد و می گوید:

زید و عمرو و بکر و خالد هر چهار  

       چهار باشد، نزد ما ایشان یکی است     
        عقـل اگر گویــد خــلاف این سخن  

 حرف او مشنـو که ابله مردکی است

 

این شاعر می پذیرد که حکم عقل بر تعدد و تکثر موجودات است اما می گوید چون ما مثلا با مکاشفه به این نتیجه رسیده ایم که یک موجود در عالم بیش نیست، بنا بر این حکم عقل ابلهانه است و باید بدان اعتنایی نکرد.  

 

در مدرسه عرفان یونانی و تصوف علاوه بر تحقیر عقل در برابر  عشق، مذهب و ایمان و شریعت نیز  در میدان عشق  بلا موضوع می شوند و مرزبندی های عقیدتی نظیر کفر و ایمان، شرک و توحید و حق و باطل از میان می روند و به عبارت دیگر مثلا این پرسش لغوی است که کسی از عاشق بپرسد مسلمانی یا کافر؟ بت پرستی یا خداپرست؟ شیعه ای یا سنی؟  مومنی یا فاسق؟ و :  

ابوسعید ابوالخیر می گوید:

عاشق به یقین دان که مسلمان نبود

در مذهب عشق کفر و ایمان نبود

 

و حافظ می گوید:

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین

گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند

 

و عطار می گوید:

جهانی است عشقت چنان پر عجایب

که تسبیح و زنار می‌برنتابد

نه در کفر می‌آید و نه در ایمان

که اقرار و انکار می‌برنتابد

 

و شبستری می گوید:

به ترسازاده ده دل را به یک بار

مجرد شو ز هر اقرار و انکار

 

علاوه بر اشعار فوق موارد دیگری نیز از  دانش ستیزی اهل عرفان و تصوف منعکس شده است. دکتر قاسم غنی در کتاب تاریخ تصوف می نویسد: جنید بغدادی معتقد بود که: “خواندن و نوشتن سبب پراکندگی اندیشه صوفی است”. عطار در تذکره الاولیاء در شرح حال بشر حافی می نویسد: “نقل است که هفت قمطره (صندوق) از کتب حدیث داشت، همه را در زیر خاک دفن کرد و روایت نکرد”. باز به نوشته دکتر غنی، شبلی می گفت: “کسی را سراغ دارم که وارد صوفیه نشد مگر این که جمیع دارایی خود را انفاق کرد و هفتاد صندوق کتاب را که خود نوشته و حفظ کرده و به چندین روایت درست کرده بود، در رودخانه دجله غرق کرد.”  دکتر غنی می گوید این فرد خود شبلی بوده است. از کتاب اسرار التوحید ابو سعید ابوالخیر نیز نقل شده است که: “راس هذا الامر کبس المحابر و خرق الدفاتر و نسیان العلوم” یعنی آغاز عرفان و تصوف پنهان کردن دوات و پاره کردن کتب و دفاتر و فراموش کردن علوم و آموخته ها است.

 

جمع بندی مطلب تا به اینجا:

در مدرسه عرفان و تصوف با طرح موضوع عشق؛ عقل و علم، تحقیر و بلکه تخطئه می شوند و نیز مرزبندی های عقیدتی نیز انکار شده و از غلیظ ترین نوع پلورالیسم عقیدتی دفاع می شود. ما در این مقال در صدد پرداختن به موضوع پلورالیسم در عرفان نیستیم  بلکه صرفا به موضوع عقل و علم می پردازیم و موضع و سوگیری مدرسه قران و اهل بیت علیهم السلام را در باره عقل و علم توضیح داده و تفاوت آن را  با رویکرد و سوگیری عرفان و تصوف نشان می دهیم.

 

بحث را در چند بخش دنبال می کنیم:

الف: عدم حضور قابل اعتنای واژه عشق در فرهنگ دینی

واژه عشق و مشتقات آن در قران وجود نداشته و در روایات تشیع نیز تنها در چند مورد با بار معنایی مثبت استعمال شده و در مواردی هم با بار معنایی مذموم از آن یاد شده است. موارد استعمال واژه عشق و یا مشتقات آن با بار معنایی مثبت در احادیث و روایات به شرح زیر است:

 

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:

“برترین مردم کسی است که عاشق عبادت و با آن دمساز و دوستدار قلبی آن، و با جسمش به جا آورنده آن باشد. در این صورت او روزگار خود را بدون توجه به سختی و راحتی آن به سر خواهد آورد.”

 

و نیز فرمود:

“عشق بهشت به سلمان بیشتر از عشق سلمان به بهشت است.”

 

امیر مؤمنان علیه السلام  روزى گذرشان به کربلا افتاد، فرمود: “اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است. شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.”

 

باید در اینجا یاد آور شد که روایاتی چون «من عشقنی عشقته » و یا «من عشق فعف » در منابع و مصادر روایی شیعه نبوده و تنها در برخی منابع روایی اهل سنت است که ظاهرا  از منابع و مقالات صوفیه به این منابع رسوخ کرده است.

 

و اما در روایات زیر واژه عشق با بار معنایی منفی استعمال شده است:

“راوی می گوید: از امام صادق علیه ‏السلام درباره عشق پرسیدم، فرمودند:  آن‏ها قلب‏هائی هستند که از ذکر خداوند تهی گشته‏اند، پس خداوند آن‏ها را به محبت غیر خود گرفتار کرده است.”

 

امیرالمؤمنین علیه ‏السلام در نهج البلاغه درباره عشق و عاشق فرموده‏اند:

 “آن کس که عاشق چیزی [یا فردی] می شود، دیده و فهمش را فرو پوشیده، و دلش را بیمار نموده، پس به دیده غیر صحیح می‏نگرد، و به گوشی ناشنوا می‏شنود، شهوات عقلش را از میان برده، و دنیا قلبش را میرانده، و وجودش شیفته آن شده، پس بنده آن گشته است.”

 

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:

“با گرفتاران عشق مشورت نکنید، زیرا که برای آنان رأی صوابی نیست، دلهایشان آتش گرفته و خردهایشان سلب شده است.”

 

آنچه از این روایات استفاده می شود این است که اگر چه کاربرد واژه عشق را به کلی نمی توان ممنوع دانست اما این مطلب نیز قابل انکار نیست که در منظومه معرفتی بر آمده از قران و اهل بیت علیهم السلام، این واژه و مشتقات آن بر خلاف آنچه در متون عرفانی و یا فلسفی دیده می شود، طنین چندانی نداشته و در مواردی نیز با مفهومی منفی و مذموم به کار رفته است. در قران و روایات اگر قرار بوده است از علاقه و محبت های ممدوح سخن بگویند مانند محبت بنده نسبت به معبود و محبت مؤمنان به خداوند و یا به اولیای خداوند از واژه حب و مشتقات آن استفاده شده است:

 

قران کریم: یحبهم و یحبونه

“خداوند آنان را دوست دارد و آنان نیز خداوند را دوست می دارند.”

 

امام صادق علیه السلام: هل الدین الا الحب

“آیا دین جز محبت ورزی [به خداوند و اولیای معصومین او] است.”

 

وحتی آنجا که سخن از محبت شدید مومنان نسبت به خداوند است که در فرهنگ عرفان و صوفیه، مصداق بارز کاربرد واژه عشق است، به جای این واژه از تعبیر «اشد حبا» استفاده می شود:

والذین آمنوا اشد حبا لله

 

در یکی از مناجات های پانزده گانه امام سجاد (علیه السلام) با عنوان مناجات المحبین که مضمونی آکنده از محبت ورزی و اشتیاق نسبت به خداوند دارد، حتی یک بار از واژه عشق استفاده نشده و همه جا از مشتقات حب و یا در مواردی از ودّ و شوق و اشتیاق  استفاده شده است:

إِلَهِی مَنْ ذَا الَّذِی ذَاقَ حَلاَوَهَ مَحَبَّتِکَ فَرَامَ مِنْکَ بَدَلاً إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ أَخْلَصْتَهُ لِوُدِّکَ وَ مَحَبَّتِکَ وَ شَوَّقْتَهُ إِلَى لِقَائِکَ ‏وَ فَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّکَ وَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنْ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ یَا مُنَى قُلُوبِ الْمُشْتَاقِینَ وَ یَا غَایَهَ آمَالِ الْمُحِبِّینَ ‏أَسْأَلُکَ حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ ‏ وَ أَنْ تَجْعَلَ حُبِّی إِیَّاکَ قَائِداً إِلَى رِضْوَانِکَ وَ شَوْقِی إِلَیْکَ ذَائِداً عَنْ عِصْیَانِکَ‏

 

آنچه می توان در باره عدم کاربرد رایج این واژه در زبان قران و روایات گفت این است که گویا واژه عشق به دلیل ریشه لغوی آن و برخی از اشتقاقات آن، ظرف مناسبی برای حمل مفاهیمی والا مثل محبت نسبت به خداوند و اولیای خداوند نیست.

 

بدیع الزمان فروزانفر در شرح مثنوی می نویسد: اطباء عشق را از امراض دماغ شبیه به مالیخولیا گرفته اند. از ارسطو در تعریف عشق نقل می کنند: هو عمی الحس عن ادراک عیوب المحبوب. ابن سینا می گوید: هذا مرض وسواسی شبیه بالمالیخولیا.

 

در لغت نامه دهخدا در توضیح واژه عشق آمده است: مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می شود، و گویند که آن ماخوذ از عَشَقه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند، چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند، همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند.

 

بدیهی است محبت به خداوند و محبت به اولیای معصوم و غیر معصوم او نه مرضی وسواسی است و نه موجب خشک شدن و زرد شدن جسم و روح محب می شود. در هر صورت شاید بتوان این امر را دلیل بی اعتنایی آیات و روایات (به جز چند روایت ذکر شده) به این واژه دانست.

 


یکشنبه 26 خرداد 1398 03:59 ب.ظ
erectile disorder exam http://viagralim.us erectile disorder exam !
Thanks for another informative site. The place else may I get that kind of info written in such an ideal manner? I have a undertaking that I'm just now operating on, and I have been on the glance out for such information.
شنبه 18 خرداد 1398 06:40 ق.ظ

bookmarked!!, I really like your site!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir