تبلیغات
صوفی پژوهی بارویکرد نقد - انحرافات عقیدتی ،مذهبی مولوی:
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر

 _1مولوی و تبرئه ی ابن ملجم
پیر قونیه ـ مطابق با مکتب سایر جبری مسلکان اهل سنت ـ “ابن‏ ملجم”، شکافنده شریان‏های مقدس خون خدا را، آلت حق مى‏شمارد، و بزرگ جنایت او را ـ که روی تاریخ بشریت را سیاه کرده است ـ غیر قابل طعن و ملامت میداند!!


شگفتا! کار دروغ‏پردازی و باطل‏سرایی او به آنجا رسیده است که به هواداری از خوارج و نواصب، در عالم خیال‏بافی و عداوت و دشمنی آشکار خویش با مظلومان معصوم، از زبان امیر عالم وجود، خطاب به “ابن‏ ملجم” میسراید:

هیچ بغضی نیست در جانم زتو زانک این را من نمی دانم زتو
آلت حقی تو فاعل، دست حق چون زنم بر آلت حق طعن و دق
مثنوی معنوی/ دفتر اول/ص۱۹۰

2- مولوی و جسارت به حضرت امیرالمومنین علیه السلام
مولوی خلیفه ی دومی را که فریاد میزد: “تمامی مردمان از عمر داناترند، حتی زنان پرده‏ نشین!” ـ “سایه خداوند” و “معلم علوم و معارف” میداند، اما خزینه علم خداوند، و بابِ علم پیامبر صلوات اللّه‏ علیهما را تنها پهلوانی میشمارد که (نعوذ بالله ) جاهل! و در معرض نفاق!! بوده، و محتاج راهنمایی عاقلان وپیران راه میباشد!! او در اشعارش میگوید:


گفت پیغمبر علـی را کای على‌ شیر حقى، پهلوان پر دلی‌
لیک بر شیری مکن هم اعتمید‌ اندر آ در سایه نخل امید‌
اندر آ در سایه آن عاقلى‌ کش نداند بُرد از ره ناقلی‌
ظل او اندر زمین چون کوه قاف‌ روح او سیمرغ بس عالی طواف‌
گر بگویم تا قیامت نعت او‌ هیچ آن را مقطع و غایت مجو‌
چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو‌ همچو موسی زیر حکم خضر رو‌
صبر کن بر کار خضری بی نفاق‌ تا نگوید خضر رو هذا فراق‌
چون گزیدی پیر نازکدل مباش‌ سست و ریزنده چو آب وگل مباش‌
(
مثنوى، تصحیح: استعلامى، محمد، دفتر یکم، ۲۹۷۲).

همو نیز، وجودِ آن “ایمانِ مجسم” و “حقِ مطلق” را رهیافتِ هوا و هوس میداند، و میسراید:

چون خدو انداختی در روی من‌ نفس جنبید و تبه شد خوی من‌
نیم بهر حق شد و نیمی هوا‌ شرک اندر کار حق نبود روا‌
یعنی نعوذ بالله حضرت در آن لحظه شرک ورزیده اند!(خفی)

3-مولوی و جعل حدیث

مولوی در ابراز خصومت و دشمنی با مکتب تشیع تا آنجا پیش مى‏رود که حتی متن احادیث نبوی در باب فضایل اهل‏بیت علیهم‏السلام را طبق نقل شیعه نمى‏آورد که مبادا فضیلتی برای آل‏اللّه‏ باشد! مثلاً در حدیث مشهور و مورد اتفاق که پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم فرمودند:

“مثال اهلبیت من مانند کشتی نوح است که هرکس سوار شود نجات یابد و هرکس تخلّف کند هلاک شود” و دهها دانشمند بزرگ اهل سنت آن را نقل نموده، حکم به صحّت آن داده‏اند.[۱]

 مغرضان دست برده، به جای “اهل‏بیت”، “اصحاب” را قرار داده‏اند، حتی برخی ـ مانند ابن‏تیمیه ـ پا را فراتر نهاده، آن را دروغ خوانده‏اند!! مولوی نیز روش آنان را برگزیده، گوید:

 بهر این فرمود پیغمبر که من                 همچو کشتیم به طوفان زمن

 ما و اصحابیم چون کشتی نوح         هر که دست اندر زند یابد فتوح[۲]

براستی چه کسانی چنین تحریف‏هایی را مى‏پسندند و نقل مى‏کنند؟ آیا مولوی این مقدار از دانش کم‏بهره بود که چنین مسائل ساده‏ای را نداند؟ یا آیه «یحرّفون الکلم عن مواضعه»: “کلمات را از جای خود جابجا مى‏کنند”[۳] را نخوانده بود؟ یا مقام اصحاب را بسی بلند مرتبه و آنان را معصوم از خطا و گناه مى‏دانست که مطابق حدیثی مجعول گفت:

 گفت پیغمبر که اصحابی نجوم                  رهروان را شمع و شیطان را رجوم[۴]

و یا:

 مقتبس شو زود چون یابی نجوم     گفت پیغمبر که اصحابی نجوم[۵]

یا حدیث نبوی مشهور و مورد اتفاق:

 “من کذب علی متعمّدا فلیتبوّأ مقعده من النّار”:

کسی که عمدا بر من دروغ ببندد جایگاهی از آتش برای خود فراهم کرده است.[۶]

را نشنیده بود؟


[۱] . احقاق الحق: ۹ / ۲۷۰ ـ ۲۹۳، ۱۸ / ۳۱۱ ـ ۳۲۲ با دهها سند از دهها کتاب اهل سنت؛ عبقات الانوار: جلد حدیث سفینه؛ نفحات الازهار: تمام جلد چهارم؛ غایه المرام: ۳ / ۱۳ ـ ۲۴؛ فضائل الخمسه: ۲ / ۵۶ ـ ۵۹ و دهها منبع دیگر

[۲] مثنوی، دفتر چهارم، ۵۳۹، به نقل نقدى بر مثنوی، ۱۸۵

[۳] . سوره نساء، آیه ۴۶

[۴] . مثنوی، دفتر اوّل، ۳۶۵۶، به نقل نقدى بر مثنوی، ۱۷۹

[۵] . مثنوی، نسخه کتابفروشى اسلامیه، دفتر اوّل، ۵۴، شماره ۹، به نقل نقدى بر مثنوی، ۱۷۹

[۶] . بحارالانوار : ۲ / ۱۶۰؛ صحیح بخارى : جلد اوّل، کتاب العلم، باب : اثم من کذب على النبى صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله

4- مولوی و انحراف از موضع اهل بیت علیهم السلام درباره کربلا

ملای رومی حاضر در محضر “شمس تبریزى”،عاشورا را به سرور و عیش و عشرت و شادی و رقص و پاى‏کوبی مینشیند، نه به ماتم و اشک و اندوه!! “شمس تبریزى” مى‏گوید:
“خجندى” بر خاندان پیامبر میگریست، ما بر وی میگریستیم، یکی به خدا پیوست، بر وی میگرید
![۱]

این‏جاست که باید به این پیر مغرور گمراه که گریه بر سید مظلومان را به باد استهزاء مى‏گیرد گفت:پس تو باید العیاذ بالله بر حال عرش و کرسی و لوح و قلم و زمین و آسمان که همه بر حسین گریستند، بلکه باید بر حال پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات للّه‏ علیهما و آلهما و هم گریه کنی که حتی قبل از واقعه جگرگداز عاشورا بر حسین‏شان گریستند، و زمین و زمان را به سوختن و گداختن فرمان راندند، و کون و مکان را در سوگ آن جانِ جانان به اندوه و ماتم ابدی نشاندند!

و نیز باید از کسانی که میکوشند بدیهیات را انکار کرده، و باقیماندگان نواصب و خوارج و دشمنان آل ‏اللّه‏ را، شیعیانِ اهل تقیه و مدارا معرفی کنند، پرسید که: آیا در همان شرایطی که “شمس خجندى” بیپروا از استهزای دشمنان اهل‏بیت نبوت، بر شهید مظلوم کربلا گریه میکرد، تقیه این جاهلان اقتضا میکرد که بر اساس خیالات خود به اجتهاد در مقابل نصوص بی حد و حصر برخیزند، و سوگواری بر امام شهیدان را مسخره کنند؟! یا اینکه خود را از سیده کائنات زهرای اطهر علیها السلام ، برتر دانسته، او را “زاهده بیمعرفتبدانند و خود را “عارف واصل”؟! آیا کدامین سنی مذهبی جرئت چنین جسارتی به ساحت قدس و طهارت والا ولیه‏ اللّه‏ عظمای خداوند، فاطمه صدیقه علیها السلام را دارد، تا اینکه جسارت او عذر این معاندان باشد؟!

مولوی واستهزاء عزاداری

مولوى” نیز، سوگواری شیعیان بر امام مظلوم خویش را به باد استهزا گرفته، میگوید:


روز عاشورا همه اهل حلب - باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم - ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا - شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلم‏ها و امتحان - کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره‏هاشان مى‏رود در ویل و وشت - پر همی گردد همه صحرا و دشت
خفته بودستید تا اکنون شما - که کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان - زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست - جامه چه دْرانیم و چون خاییم دست
چون که ایشان خسرو دین بوده‏اند - وقت شادی شد چو بشکستند بند


________________________________________

[۱] . نقدى بر مثنوی، ۹۷، به نقل از مقالات شمس، به نقل از خط سوم،31

شنبه 6 دی 1393 12:43 ق.ظ
جالب بود.خداقوت.یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir