تبلیغات
صوفی پژوهی بارویکرد نقد - دوری تصوف از تشیّع 3
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
دوری تصوف از تشیّع 3
نویسنده ابو فاطمه در 07:02 ب.ظ | نظرات()

موقعی كه كار بدانجا رسید علمای شهرها از بیم كثرت مریدان معصومعلی شاه و نورعلی شاه، به وحشت افتادند، آقامحمدعلی بهبهانی مجتهد بزرگ عصر قدم به میدان گذارد و چون در آن ایام معصومعلی به دعوت صوفیان كرمانشاه مخفیانه به آن شهر رفته بود،‌و سائر خلفایش در شهرها پراكنده شده و هر كدام به كار خود مشغول بودند، آقامحمدعلی او را گرفته در خانه خود توقیف كرد[26].

سپس در این باره نامه های زیادی برای علما و بزرگان و صدر اعظم فرستاد و آنها را در جریان امر قرار داد و خود آن مرحوم عین نامه ها و پاسخ آنها را در كتاب پر سر و صدای «خیراتیه» آورده است و بعضی ها از جمله حاجی ابراهیم شیرازی صدر اعظم كه از عقاید كفرآمیز صوفیه در جریان نبودند و یا به عللی از سران صوفیه حمایت می كردند، كتاب «خیراتیه» را نیز فرستاده و آنها با خواندن آن كتاب سخت تحت تأثیر آن قرار گرفتندو  نامه های دیگری نوشته اند كه حاكی از تغییر فاحش نظریه آنهاست.

علاوه بر اینها آقا محمدعلی چندین نامه در این باره به شخص شاه نوشته است،‌شاه هم در آخرین نامه خود كه عین آن در كتاب «خیراتیه» ذكر شده است، تنبّه كامل سران صوفیه را از مرحوم آقا محمدعلی خواسته است و در پایان نامه یادآور شده كه دو نفر به نامهای: میرزاتقی و آقامهدی را كه در تهران به اغوای مسلمانان اشتغال و در معنی مرشد و مرجع آن گروه نكبت اشتمال بودند،

بودند، یافتند و با قید و حبس به دیار گیتی مدار آورده ، به خاطر این كه آن جناب در آن زمان در مملكت ایران از همه علما اعلم بود و اجرای حدود شرعی به او محول بود.

گر چه آقا محمدعلی خود مجتهدی بزرگ و مرجع صاحب نفوذ بود، و بیش از هركس به روحیات سران صوفیه و عقاید كفرآمیز آنان واقف بود و موضوع را بهتر تشخیص می داده است، ولی طریق احتیاط را از دست نداده استشهادی از مطلعان و سائر مجتهدان هم می كند تا چنانچه مقامات دربار و دولت اقدامات او را حمل بر غرض نمودند و معصومعلی و دار و دسته او را بی گناه دانستند، مداركی در دست باشد و به موقع به كار آید و هر گونه دستاویر و بهانه ای را در انجام مقصود برطرف سازد. عده زیادی گواهی به فسق و بی دینی معصومعلی و نورعلی و مریدان آنها و عدم مواظبت آنان به ظواهر شرع دادند[27].

محقق معاصر جناب آقای دوانی درباره ماجرای قتل معصومعلی شاه و اوضاع دار و دسته او، به كتاب و سند زنده ای دست یافته كه هنوز چاپ نشده و خطی است و این كتاب، «مجموعه ای از چند رساله» تألیف مرحوم آیا سیدمحمد كرهرودی است كه از شاگردان آقا سیدعلی طباطبائی صاحب ریاض و آقامحمد علی بهبانی می باشد و این نسخه به خط مؤلف است كه عالمی نامدار بوده و مهمتر از همه این كه مؤلف كتاب سیدمحمد كرهرودی و برادرش آقاسیداحمد در موقع مبارزه آقا محمدعلی با صوفیه، در كرمانشاه و همدان بوده و از نزدیك جریان را مشاهده كرده اند. بنابراین برای روشن شدن اوضاع، بسیار ذیقیمت است. در آن مجموعه وصیت مفصل آقا سیدمحمد به فرزندان خود، موجود است كه ضمن وصیت به فرزندش آقاسیدمحمد باقر می گوید:

«ای فرزند زنهار زنهار با جماعت صوفیه معاشرت مكن مگر از برای نهی و موعظه، هر چند كه در این هم ثمری نیست و به ایشان تأثیر نخواهد نمود. امر ایشان اصلاح پذیر و شیشه ایشان صیقل بردار نیست اگر هزار هزار توبه بنمایند، دروغ می گویند و به كشیدن یك نفس چرس و بنگ باز به اصطلاح خود واصل می شوند و توبه را می شكنند و به محض آمدن یك نفر پسر بی ریش هزار جان می دهند! این بدبخت های شوم دست از ظاهر شریعت غرّاء و قرائت قرآن خدا و مطالعه احادیث ائمه هدی (علیهم السلام) برداشته و به مزخرفات خود پرداخته اند و علی الدوام ورد ایشان اشعار باطله كفرآمیز باشد و اگر در ظاهر قرآنی بخوانند یا حدیثی مطالعه نمایند،‌روزه یا نمازی بجا آورند،‌محض ریاكاری و عوامفریبی و نهانی امر خود است و حركات و سكنات ایشان اغلب مخالف شریعت است.

چنانكه به چشم خود دیدم اصل و مرشد و سردسته این گروه فسقه یعنی جماعت صوفیه را كه همگی از كوچك و بزرگ این طایفه او را مرشد و واجب الإطاعه خود می دانستند، آن بدبخت فاجر فاسق معصومعلی شاه بود، در سالی كه آمده بود به كرمانشاه كه برود به همدان كه تبعه او بسیار بود، خروج نماید و چند روز در كرمانشاهان ماند، مانند شیطان به اغوای خا و عام مردمان در خفیه مشغول بود و فوج فوج دست بیعت به او می دادند كه ناگاه شخصی از اعاظم حاجی اهی اهل شیراز كه او را در شیراز و اصفهان دیده و یم شناخت و از افعال قبیحه و اخلاق رذیله و اوصاف شنیعه او مطلع و مستحضر بود، فوراً خبر به جنابت جنت مكان طوبی آشیان جناب آقامحمدعلی داده و فرستاده، او را حاضر نمودند».

آقاسیدمحمد در ادامه سخنانش می گوید: خدا می داند شارب او از ریش نجس او بلندتر و ناخن او چون ناخن خوك و صورت او چون صورت بی نمازان تیره و سیاه و گوش او مانند سگان بریده بودو  سر اصلاً نتراشیده و مشخص و معلوم بود كه احدی از سنتهای پیامبر (ً) در جمیع عمر بجا نیاورده بود با وجود این، اسم شاه و مرشد بر خود بسته، مریدان او را مرشد مطلق و شاه نامقید خطاب می نمودند و واجب الإطاعه می دانستند و قائل بودند كه شب و روزی چندین دفعه واصل می شودو  عروج به آسمان می نماید!!

آن جناب معلا مكان طوبی آشیان (یعنی آقا محمدعلی) به آن سر كرده و مرشد فاسقان و فاجران و منافقان اعنی: جماعت فسقه و گروه طاغیه صوفیه خطاب فرمودن كه: شاه!! اصول دین چندتاست؟ گفت: شش ! فرمود: اول؟ گفت: توحید، دلیل از او پرسید عاجز شد و همچنین دلیل عدل از او تحقیق فرمود، عاجز شد.

فرمود: شاه!، فروع دین چند تاست؟ عاجز شد. بعد از آن از اركان نماز پرسید، گفت: هفده! بعد از آن بچه بی ریش خوشگلی داشت هر چه از او تحقیق فرمودند‏ گفت: هر چه شاه هست من هم همانگ اگر شاه را می كشید اول مرا بكشید! و همان حاجی كه او را می شناخت‏ می گفت:‌این شاه معصومعلی را در شیراز در یكی از تكایای درویشان دیده بودم و بی ریش خوشگلی بود به سبب افعال قبیحه كه از دو دیدند گوشهای او را بریدند.

به هر حال چند روز دیگر در كرمانشاه محبوس بود تا این كه هر چند خواستند توبه نمایدت وبه ننمود و باز در خفیه به اغوای مردمان مشغول بود تا از همدان مریدان او آمدند و داد و فریاد خواستند كه او را خلاص نمایندو  به همدان برده مذهب باطل خود را رواج دهند آن جناب (آقا محمدعلی) لابد و ناچار شد روح او را به درك فرستاد و او را به آب انداختند تا عالم از شرّ او در امان باشد»[28].


بعد از قتل معصومعلی شاه ، نورعلی شاه به جای او نشست، صوفیه زمان ما كه اغلب نعمـ¹ االهی هستند، فرقه خود را به او می رسانند و آن قدر درباره او با آب و تاب سخن گفته اند كه هیچ پیغمبر و امامی را آن طور توصیف نكرده اند. نور علی شاه و مریدان وی هنگامی كه خود را برابر قدرت آقا محمدعلی ناتوان دیدند، از ترس او آواره شهرها شدند و اشعار بسیاری در نكوهش او سرودند. نورعلی شاه به هنگام قتل معصومعلی در پل ذهاب بود و چون شنید كه آقا محمدعلی برای دستگیری او از كرمانشاه حركت كرده، گریخت و به احمد پاشا والی عثمانی بغداد پناهنده شد و بعد از چندی در موصل رهسپار دیار عدم گردید.

از جمله اشعاری كه درباره آقامحمدعلی گفته،‌او را «جبلی» خوانده به خاطر این كه كرمانشاه در بالای كوه و تپه واقع است و آن را ذم وی قرار داده بود چنانكه در دیوان او این اشعار موجود است:

ما ابر گهرباریم،‌هی هی جبلی قم قم             ما قلزم ز خاریم،‌هی هی جبلی قم قم

این روز تو هم چون شب، گر تیره و تاریك است      ما شمع شب تاریم، هی هی جبلی قم قم

با قافله وحدت، گرز آن كه سرداری    ما قافله سالاریم، هی هی جبلی قم قم

در روز ازل با حق ، ما قول بلی گفتیم ما بر سر اقراریم، هی هی جبلی قم قم

باج نّت و با دوزخ ما را نبود كاری     ما طالب دیداریم، هی هی جبلی قم قم

در اول و در آخر، در ظاهر و در باطن ما پرتو دلداریم، هی هی جبلی قم قم

در طور لقای حق، «رب ارنی» گویان مستغرق دیداریم، هی هی جبلی قم قم

ای زاهد افسرده،‌رو طعنه مزن بر ما     ما ابر شرر باریم ، هی هی جبلی قم قم

در میكده وحدت، چون نور علی دائم مست می خماریم ، هی هی جبلی قم قم

در میكده وحدت ، چون نور علی دائم          مست می خماریم ، هی هی جبلی قم قم[29]

مرحوم آقا محمدعلی بهبهانی در مقابل او می گوید:

تو ابر شررباری ، هی هی دغلی گم گم         تو خرسك دم داری، هی هی دغلی گم گم

تو كافر مقهوری، از نور خدا دوری    كی مشرق انواری، هی هی دغلی گم گم

تو معدن اضلالی، تو مرجع هر ضالی نه مخزن اسراری، هی هی دغلی گم گم

ای كاخ دلت بی نور، از شمع هدایت دور      كی شمع شب تاری، هی هی دغلی گم گم

در وادی گمراهی ،‌تنها شده ای راهی نه قافله سالاری، هی هی دغلی گم گم

تو جرعه كش ز قّوم، از خمر حمیم ای شوم   ناید چو تو خماری، هی هی دغلی گم گم

با حق زازل گویا، از شرك تو گفتی لا كی كرده تو اقراری ،‌ هی هی دغلی گم گم

كو دیده حق بینت، چون كفر شد آئینت         كی طالب دیداری، هی هی دغلی گم گم

تو باقی شیطانی، آن به كه شوی فانی   مخذول سرداری، هی هی دغلی گم گم

در اول و در آخر، در باطن و در ظاهر تو كافر غدّاری، هی هی دغلی گم گم

با شرك نه ای زاهد، با كفر نه ای عابد          تو ملحد مكاری، هی هی دغلی گم گم[30]

مؤلف كتاب «سلسله صوفیه ایران» كه خود مدتها از سران صوفیه بود، زیرا عنوان «صوفیان زمینه ساز استعمار» می نویسد:

«... در زمان فتحعلیشاه تنی چند از بزرگان صوفیه از جانب كمپانی هند شرقی انگلستان از هند به ایران آمده با كوشش و تبلیغات دامنه دار و بی سابقه در گسترش و تجدید تصوف در ایران سعی بلیغ معمول داشتند و تا چندی پیش هر یك به زیّ صوفیه در می آمد. در خانقاه به سر برده و به كاری اشتغال نداشتند»[31].

و درك تابهائی كه درباره فراماسونری در ایران نوشته شده، مطالبی به چشم می خوردك ه بعضی صریح و بعضی غیر مستقیم وابستگی آنها را به استعمار نشان می دهد[32]...

اگبر مبارزات فقها و در رأس آنها آقامحمدعلی مجتهد بزرگ عصر با صوفیه به سركردگی معصومعلی شاه جوكی هندی بدان گونه شدید و پی گیر و قاطع نبود كه سرانجام به قلع و قمع كامل صوفیه در ایران انجامید، معلوم نبود با راه و روشی كه درویشان دوره گرد پیش گرفته بودند،‌بر سر ایران آن روز چه می آمد و كار مردم در اثر بدآموزی های انها، به كجا می كشید، چه؛ این كه صوفیگری مردم را سست و تنبل و بی غیرت گردانیده، جامعه را از آبادی و ترقی باز می دارد و زمینه را جهت استعمار فراهم می اورد.



[1] - تاریخ ادبیات در ایران، ج5، ص 488.

[2] - فوائد صفویه، ورقه 105 بنا به نقل تصوف و تشیع ص 401.

[3] - رستم التواریخ، محمدهاشم آصف، چاپ سوم، ص 197.

[4] - دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 310.

[5] - رجوع شود به «انقراض صفویه» لكهارت، «دولت نادرشاه» ترجمه مؤمنی «تاریخ حزین».

[6] - طرائق الحقائق، ج3، ص 7.

[7] - احمدخان وزیری كرمانی، تاریخ كرمان، ص 455.

[8] - طرائق الحقائق، ج3، ص 13.

[9] - پاریزی دادی، هفت واد، ص 335.

[10] - طرائق، ج3،ص13.

[11] - تاریخ خانقاه در ایران، ص 508.

[12] - دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 200 – 199.

[13] - طرائق، ج3،‌ص 100، 99 – جامع مفیدی، ج3، ص 54.

[14] - همان، ص 49.

[15] - تاریخ خانقاه در ایران، ص 506.

[16] - طرائق، ج3، ص 38.

[17] - پاریزی، جامع المقدمات، ص 478 پاورقی شماره 25.

[18] - رساله عبدالرزاق، ص 27.

[19] - مدرك قبل.

[20] - پاریزی،‌هفت داد،‌ص 239 – 238.

[21] - دنباله جستجو در تصوف ایران، ص 320 – 324.

[22] - مدرك قبل.

[23] - بنا به نقل علی دوانی، درك تاب آقا وحید بهبانی، ص 296.

[24] - جان ملكم، سفیر انگلیس در ایران، تاریخ ایران.

[25] - مرآت الأحوال،‌احمد بهبهانی ، ص 115.

[26] - كتاب وحید بهبهانی،‌علی دوانی، ص 297.

[27] - متن استشهاد و پاسخ علما در خیراتیه مندرج است.

[28] - بنا به نقل علی دوانی ، در كتاب «وحید بهبهانی» ص 313 – 312.

[29] - خیراتیه : ج1، ص 130.

[30] - خیراتیه، ج1، ص 131.

[31] - مدرسی چهاردهی، سلسله صوفیه ایران، مقدمه، ص 3.

[32] - به كتابهای فراماسونری در ایران،‌تألیف كتیرائی، اسماعیل رائین، مراجعه شود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir