تبلیغات
صوفی پژوهی بارویکرد نقد - بررسی شخصیت بشر حافی (150 – 227 هـ )
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر

ابونصر بشر بن حارث معروف به حافی مروزی از اولیای اهل سنت و رجال طریقت و از اكابر عرفا و صوفیه است[1].


اصل وی از مرو است و بزرگ زاده ای از علمای حدیث بود كه بعدها در بغداد سكونت گزید[2] . و در همانجا از دنیا رفت[3].

بر حسب غالب مأخذ، بش (مثل اغلب سران صوفیه) در بدایت حال اهل لهو و شراب خوار و آلوده به گناه بود. به ساز و سرود و غنا و طرب و سرنا اشتغال داشت. اما از آن كار توبه كرد و بعد از آن در همه عمر شوریده وار می زیست. گویند او هم از علم خویش توبه كرد و هم دست از گناهان كشید، سرانجام هفت صندوق كتاب حدیثی را كه داشت، در خاك كرد و روایت


ننمود[4].


در اغلب منابع از جمله تذكره الاولیاء سبب توبة او را چنین نوشته اند:

«ابتداء توبه او آن بود كه شوریده روزگار بود بك روز مست می رفت كاغذی یافت كه در آن نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم. عطری خرید و آن كاغذ را معطر كرد و به تعظیم، آن كاغذ را در خانه نهاد. بزرگی آن شی به خواب دید كه گفتند بشر را بگوی «طبیعت اسمنا فطیبناك و طهرت اسمنا فطهرناك ...» آن بزرگ گفت: مرد فاسق است و به خواب رفت باز همین خواب دید تا بار سوم بامداد برخاست و به خواب رفت باز همین خواب دید تا بار سوم بامداد برخاست وی را طلب كرد گفتند: به مجلس خمر است. رفت خانه ای كه در آنجا بود گفت: بشر آنجا می بود. گفتند: مست است بی خبر، گفت بگوئید كه به تو پیغامی دارم. گفت: بگوئید پیغام كه داری؟ گفت: پیغام خدای، گریان شد ... و طریق زهد پیش گرفت[5].

حمدالله مستوفی جریان را با تفاوت نقل كرده و گفته است: سبب سعادت او آن كه بر راه كاغذ پاره ای یافت بر آنجا بنبشته كه: «بسم الله الرحمن الرحیم». آن را خوش بوی كرد و جای نیكو نهاد هاتفی آواز داد كه ای ابو صر نام ما مطیب كردی به مكافات در دنیا و عقبی نام تو مطیب كرده بشر نهادیم[6].

در بعضی منابع شیعه، علت توبه بشر طور دیگر نقل شده است. گویند: روزی امام كاظم (علیه السلام) در بغداد از كنار منزل بشر گذر كرد و از آن منزل صدای ساز و آواز و لهو و لعب شنید. امام كمی توقف كرد كنیزكی از آن بیرون آمد،امام به او فرمود: ای كنیز صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ كنیز گفت: او آزاد است[7].

امام فرمود: راست گفتی اگر او بنده بود از مولای خود می ترسید. كنیز برگشت و كلام امام را به بشر رساند. بشر از شنیدن سخن امام ناراحت شد پابرهنه بیرون آمد تا این كه خود را به امام رساند و با دست آن حضرت توبه كرد[8].

بعضی از این قضیه تشیع بشر را استظهار كرده اند[9] ولی این استظهار درست نیست و قرائن و شواهد زیادی هست كه او از اهل سنت بوده است.

از جمله عطار گوید: نقل است كه احمد حنبل (علیه العنه)بسیار پیش او رفتی و در حق و ارادت تمام داشت تا به حدی كه شاگردانش گفتند: این ساعت تو عالمی در احادیثی و فقه و اجتهاد و در انواع علوم نظیر نداری، هر ساعت از پس شوریده ای می روی چه لایق بود؟! احمد گفت: آری از این همه علوم كه بر شمردید من این همه به از او دانم ، اما او خداوند را به از من داند، پس بر او رفتی و گفتی : حدثنی عن ربی مرا از خدای من سخنی بگوی[10] .

گویند او را احمدبن حنبل بزرگ می شمرد تا آنگاه كه فتنة مخلوق بودن قرآن پیش آمد. وی در خانه نشست و احمد پای پیش نهاد وی را گفتند: ای ابو نصر چرا بیرون نیائی و در نصرت دین و تقویت اهل سنت سخن نگوئی؟ گفت : هیهات هیهات احمدبن حنبل در مقام پیغامبران ایستاده است كه چون وی تواند كرد و مران نیست»[11].


معهذا این حال مانع از آن نبود كه احمدبن حنبل در حق وی همچنان اظهار اعتقاد كند و می گویند بعد از مرگ او نیز همواره از او به نیكی یاد می كرد[12].

البته علمای اهل سنت و سران صوفیه دربارة بشر مطالب زیادی نوشته اند و كرامات بسیاری بر او نسبت داده اند، موضوع سخن، صحت یا سقم این روایات نیست . زیرا هر آدم متوسط الفكری می داند كه بسیاری از این روایات باوركردنی نیست و با عقل و منطق سازگار نمی باشد، بلكه سخن از زهد بشر حافی است و این نقل هر قدر هم سخیف باشد ، بیانگر یك معنی است و آن وجود یك نوع زهد خشك و بیمارگونه ای است كه از قرن اول هجری در میان بعضی از مسلمانان پیدا شده است. بدیهی است هیچ یك از اعمال سحیف پسندیده نبوده و برای همین هم رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) از چنین روشهای بیمارگونه ای، مسلمانان را نهی می كردند.

نكته ای  كه تذكر آن در اینجا لازم است ، این است كه: صوفیه برای اثبات همبستگی خود با امام كاظم (علیه السلام) برخی از سران خود را از اصحاب و شاگردان امام معرفی كرده اند و برای فریب مردم سلسلة خود را به آن حضرت نسبت داده اند . مثلاً گفته اند:  شقیق بلخی (متوفی 194 هـ ) از شاگردان امام بوده و  از آن حضرت روایت نقل كرده است. همچنین امام (علیه السلام) ، استاد حاتم اصمّ (متوفی237) بوده است و شقیق به اتهام رافضی بودن در ماوراءالنهر كشته شد و توبة بشر حافی را به دست امام كاظم (علیه السلام) نوشته اند[13].

بر فرض اگر ادعای آنها راست هم باشد، دلیل خوبی برای شیعه و صحابه بودن آنها نمی باشد. اگر شقیق و بشر در حد یك شاگرد با امام (علیه السلام) ارتباط داشتند، می بایست علمای رجال شیعه آنان را بشناسند و از آنها نقل حدیث كنند و در كتابهای خود نام آنها را ذكر نماین و حال آن كه علمای شیعه آنها را نمی شناسند و  در میان اهل سنت كمال شهرت را دارند.



[1]  - وفیات الاعیان، ج1، ص 245 – الوافی بالوفیات، ج10، ص 146 – طبقات الصوفیه، ص 85.

[2]  - مستوفی تاریخ گزیده، ص 638.

[3]  - جامی، نفحات الانس، ص 48.

[4]  - تاریخ بغداد، ج7، ص 67 – عطار، تذكره الاولیاء، ج1، ص 107.

[5]  - تذكره الاولیاء، ج1، ص 104 – ابن خلكان، ج1، ص 249 – الوافی بالوفیات، ج10، ص 147.

[6]  - حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ص 638.

[7]  - علامه، منهاج الكرامه، ص 19 – بنا به نقل قاموس الرجال، ج2، ص 326 – الكنی و الالقاب، ج2، ص 153.

[8]  - مدرس، ریحانه الادب، ج2، ص 19.

[9]  - مدرك قبل.

[10] - تذكرة الا لیاء، ج 1 ، ص 112 .

[11]  - نفحات الانس، ص 49-48 – خواجه انصاری ، طبقات الصوفیه ، ص 85

[12]  - تذكرة الالیاء، ج1، ص 112.

[13]  ) طرائق الحقائق، ج 2،‌ ص 83.

جمعه 12 تیر 1394 06:12 ب.ظ
مطالب را به فارسی روان ترجمه کن .به کارت ادامه بده موفق باشی
ابو فاطمهانشاء الله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir